درسنامه آموزشی عربی کلاس هشتم
درس 7: ...أرْضُ اللّهِ واسِعَة
اَلْمُعْجَم (24 کلمۀ جدید)
| آباء: پدران «مفرد: أَب» | إِضاعَة: تلف کردن |
| أَلا: هان، آگاه باش | جَلَبَ | یَجْلِبُ: آورد | میآوَرَد |
| حَطَب: هیزم | حَمامَة: کبوتر |
| حَوائِج: نیازها «مفرد: حاجَة» | ذِئاب: گرگها «مفرد: ذِئْب» |
| الَرّابِع، الَرّابِعَة: چهارم | رَحِمَ اللهُ والِدَیکَ: خدا پدر و مادرت را بیامرزد! |
| صارَتْ عَلَیکُم زحمَة: برایتان زحمت شد | صَیدَلیَّة: داروخانه |
| ضَحِکَ | یَضْحَکُ: خندید | میخندد | طائِر: پرنده |
| عِندَما: وقتیکه | غابَة: جنگل |
| غِزْلان: آهوها «مفرد: غَزال» | فَرَح: شادی |
| فَرْخ: جوجه «جمع: فِراخ» | کَما: همانطور که |
| مُستَشفی: بیمارستان «جمع: مُستَشفَیات» | نَصْر: یاری |
| هَجَمَ | یَهْجُمُ: حمله کرد | حمله | یَئِسَ: ناامید شد | ناامید میشود |
نَصِّ الدَّرسِ: «... أَرْضُ اللهِ وَاسِعَةً ...» النساء 97
زمین خدا پهناور (وسیع) است.
کانَتْ مَجْموعَةٌ مِنَ الْغِزْلانِ فی غابَةٍ بَینَ الْجِبالِ وَ الْأَنهارِ.
گروهی (مجموعهای) از آهوان در جنگلی میان کوهها و رودها بودند.

فی یَومٍ مِنَ الْأَیّامِ هَجَمَتْ خَمسَةُ ذِئابٍ عَلَی الْغِزلانِ. وَ… .
در روزی از روزها پنج گرگ به آهوها حمله کردند.

اَلْغَزالُ الْأوَّلُ: إِلٰهی، ماذا نَفعَلُ؟
آهوی نخست: ای خدایِ من، چه کنیم؟
اَلْغَزالُ الثّانی: لا نَقدِرُ عَلَی الدِّفاعِ.
آهوی دوم: نمیتوانیم دفاع کنیم. (قادر به دفاع نیستیم)

قالَتْ غَزالَةٌ صَغیرَةٌ فی نَفْسِها: «ما هوَ الْحَلُّ؟ عَلَیَّ بِالتَّفَکُّرِ. سَأَنجَحُ».
آهوی کوچک با خودش گفت: «راه حل چیست؟ باید فکر کنم. موفق خواهم شد.»
اَلْغَزالَةُ الصَّغیرَةُ شاهَدَتْ عُصْفوراً؛ فَسَأَلَتْهُ: «هَلْ خَلْفَ تِلْکَ الْجِبالِ عالَمٌ آخَرُ؟»
آهوی کوچک گنجشکی را دید و از او پرسید: «آیا پشت آن کوهها جهانی دیگر هست؟»
أَجابَ الْعُصْفورُ: «لا».
گنجشک پاسخ داد: «نه».
اَلْغَزالَةُ الصَّغیرَةُ ما یَئِسَتْ فَشاهَدَتْ حَمامَةً وَ سَأَلَتْها: «یا أُمَّ الْفَرخَینِ، هَل وَراءَ تِلْکَ الْجِبالِ عالَمٌ غَیرُ عالَمِنا؟» سَمِعَتْ مِنها نَفْسَ الْجَوابِ.
اهوی کوچک ناامید نشد (مأیوس نشد)، و کبوتری را دید و از او پرسید: «ای مادر دو جوجه (ای مادر جوجهها)، آیا پشت آن کوهها، جهانی دیگر به جز جهان ما هست؟ همان پاسخ (جواب) را از او شنید.

اَلْغَزالَةُ شاهَدَتْ هُدهُداً وَ سَأَلَتْهُ: «هَلْ خَلْفَ الْجِبالِ عالَمٌ غَیرُ عالَمِنا؟»
آهو شانهبهسری (هدهدی) را دید و از او پرسید: «آیا پشت کوهها، جهانی به جز جهان ما هست؟
أَجابَ الْهُدهُدُ: «نَعَم».
شانهبهسر پاسخ داد: «آری».
فَصَعِدَت الْغَزالَةُ الْجَبَلَ الْمُرتَفِعَ وَ وَصَلَتْ فَوقَهُ فَشاهَدَتْ غابَةً واسِعَةً؛ ثُمَّ رَجَعَتْ وَ قالَتْ لِآباءِ الْغِزلانِ: «أَ تَعْرِفونَ أَنَّ خَلْفَ الْجِبالِ عالَماً آخَرَ؟!»
پس آهو از کوهِ بلند بالا رفت و به بالایش رسید و جنگلی پهناور (وسیع) را دید؛ سپس برگشت و به پدرانِ آهوها گفت: «آیا میدانید که پشتِ کوهها جهانی دیگر است »؟
وَ قالَتْ لِأُمَّهاتِ الْغِزلانِ: «أَ تَعْرِفْنَ أَنَّ خَلْفَ الْجِبالِ عالَماً آخَرَ؟!»
و به مادران آهوها گفت: «آیا میدانید که پشت کوهها، جهانی دیگر است؟!»
فَقالَ الْغَزالُ الْأَوَّلُ بِغَضَبٍ: کَیفَ تَقولینَ هٰذَا الْکََلامَ؟!
آهوی نخست با خشم گفت: چگونه این سخن را میگویی؟!
وَ قالَ الْغَزالُ الثّانی: کَأَنَّکِ مَجْنونَةٌ!
و آهوی دوم گفت: گویی تو دیوانهای!
وَ قالَ الْغَزالُ الثّالِثُ: هیَ تَکذِبُ.
و آهوی سوم گفت: او دروغ میگوید.
وَ قالَت الْغَزالَةُ الرّابِعَةُ: أَنتِ تَکذِبینَ.
و آهوی چهارم گفت: تو دروغ میگویی.
قَطَعَ رَئیسُ الْغِزلانِ کَلامَهُم وَ قالَ:
رئیس آهوها سخنشان را قطع کرد و گفت:
«هیَ صادِقةٌ. هی لا تَکذِبُ؛ عِنْدَما کُنْتُ صَغیراً؛ قالَ لی طائِرٌ عاقِلٌ: خَلْفَ الْجِبالِ عالَمٌ آخَرُ وَ قُلْتُ ذٰلِکَ لِرَئیسِنا لٰکِنَّهُ ما قَبِلَ کَلامی و ضَحِکَ.
«او راستگوست؛ او دروغ نمیگوید؛ وقتی که من کوچک بودم؛ پرندهای دانا به من گفت: پشت کوهها جهانی دیگر هست و من آن را به رئیسمان گفتم ولی او سخنم را نپذیرفت (قبول نکرد) و خندید.

کَما تَعرِفونَ أنَا أَطلُبُ صَلاحَکُم دائِماً؛ فَعَلَینا بِالْمُهاجَرَةِ.»
همانگونه که میدانید من همواره صلاح شما را میخواهم؛ پس باید کوچ کنیم. (مهاجرت کنیم)».
صَعِدَ الْجَمیعُ الْجَبَلَ وَ وَجَدوا عالَماً جَدیداً وَ فَرِحوا کَثیراً.
همگی از کوه بالا رفتند و جهانی دیگر را یافتند و بسیار شاد شدند.
التَّمارین
التَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 93 کتاب درسی)
با توجّه به متن درس جملههای درست و نادرست را مشخّص کنید.
1- اَلغَزالَةُ الصَّغیرَةُ شاهَدَتْ خَلْفَ الْجَبَلِ بُیوتَ الْفَلّاحینَ. (نادرست)
2- قَبِلَ رَئیسُ الْغِزلانِ کَلامَ الْغَزالَةِ الصَّغیرَةِ. (درست)
3- اَلْغَزالَةُ الصَّغیرَةُ قالَتْ: «عَلَیَّ بِالتَّفَکُّرِ». (درست)
4- سَأَلََت الْغَزالَةُ الْهُدهُدَ أوَّلَ مَرَّةٍ. (نادرست)
5- کانَ عَدَدُ الذِّئابِ خَمْسَةً. (درست)
التَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 93 کتاب درسی)
بخوانید و ترجمه کنید.
1- ﴿لَّکُمْ فِیهَا فَوَاکِهُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ﴾ المؤمنون 19
در آن برای شما میوههایی بسیار است و از آن میخورید.
2- ﴿قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا﴾ الأنبیاء 59
گفتند: چه کسی این (کار) را با خدایانمان کرد؟
3- ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً﴾ الزُّخرُف 3
بی گمان ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم. یا قطعاً ما آن را قرائتی عربی قرار دادیم.
4- ﴿وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا﴾ الکهف 49
و پروردگارت به کسی ستم نمیکند.
التَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 94 کتاب درسی)
جملههای زیر را ترجمه کنید؛ سپس زیر فعل مضارع خط بکشید.
1- أَنتَ تَعْرِفُ اللُّغَةَ الْعَرَبیَّةَ جَیِّداً وَ أُخْتُکَ لا تَعْرِفُها مِثْلَکَ.
تو زبان عربی را خوب میدانی و خواهرت آن را مانند تو نمیداند.
2- زَمیلُکَ لَبِسَ مَلابِسَ خَریفیَّةً؛ فَلِماذا أَنتَ لا تَلْبَسُ؟
همکلاسی تو لباسهای پاییزی پوشیده است پس چرا تو نمیپوشی؟
3- أَنتِ شَعَرْتِ بِالْحُزْنِ أَمسِ وَ تَشعُرینَ بِالْفَرَحِ الْیَومَ.
تو دیروز احساس اندوه کردی و امروز احساس شادی میکنی.
4- أنَا أَشعُرُ بِالصُّداعِ؛ سَأَذهَبُ إلَی الْمُستَوصَفِ.
من احساس سردرد میکنم. به درمانگاه خواهم رفت.
التَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 94 کتاب درسی)
ترجمه کنید.
| ضَحِکْتُ | خندیدم | أَضْحَکُ | میخندم |
| قَذَفْتِ | انداختی | تَقْذِفینَ | میاندازی |
| تَقْطَعُ | میبُرد | لا تَقْطَعُ | نمیبُرد |
| تَلْبَسونَ | میپوشید | لَبِسْتُم | پوشیدند |
| تَقَْبَلانِ | میپذیرید | لاتَقَْبَلانِ | نمیپذیرید (قبول نمیکنید) |
| تَنْصُرُ | یاری میکنی | لا تَنْصُرُ | یاری نمیکنی |
| قَرُبَ | نزدیک شد | یَقْرُبُ | نزدیک میشود |
| مَلَکْنا | فرمانروایی کردیم | نَمْلِکُ | فرمانروایی میکنیم |
| غَسَلْتُنَّ | شستید | سَتَغْسِلْنَ | خواهید شست |
| یَفْهَمُ | میفهمد | سَوفَ یفَْهَمُ | خواهد فهمید |
کَنْزُ الْحِکْمَةِ (صفحهٔ 95 کتاب درسی)
بخوانید و ترجمه کنید.
1- إِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ. رَسولُ اللهِ
بی گمان رَشک ورزیدن (حسادت) خوبیها را میخورَد؛ همانگونه که آتش هیزم را میخورَد.
2- إِنَّ حَوائِجَ النّاسِ إِلَیْکُم نِعمَةٌ مِنَ اللهِ. الْإمامُ عَلیٌ
بیگمان نیازهای مردم به شما نعمتی از سوی خدا هستند.
3- اَلْأَمانةُ تَجلِبُ الِّرزقَ والْخیانَةُ تَجلَبُ الْفَقْر. رَسولُ اللهِ
امانت روزی میآورد و خیانت فقر میآورد.
4- إِنَّ اللهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ. رَسولُ اللهِ
بیگمان خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.
5- إِضاعَةُ الْفُرصَةِ غُصَّةٌ. الْإمامُ عَلیٌ
از دست دادنِ فرصت، اندوه است. از دست دادنِ فرصت اندوه به دنبال میآوَرد.

أیَن الْمُستَشفیٰ؟
بیمارستان کجاست؟
اَلْأَوَّلُ: أَینَ مُسْتَشفَی الْإمامِ الْحَسَنِ (ع)؟
اَلثّانی: فی ذلِکَ الشّارِعِ.
- بیمارستان امام حسن کجاست؟
- در آن خیابان است.
اَلْأَوَّلُ: وَ هَل هُناکَ صَیدَلیَّةٌ قَریبَةٌ مِنَ الْمُستَشفیٰ؟
اَلثّانی: نَعَم؛ اَلصَّیدَلیَّةُ فی نَفْسِ الْمُستَشفیٰ.
- و آیا (آنجا) داروخانهای نزدیک به بیمارستان هست؟
- آری؛ داروخانه در همان بیمارستان هست؟
اَلْأَوَّلُ: هَلِ الْمُستَشفیٰ بَعیدٌ؟
اَلثّانی: لا؛ قَریبٌ. بَعْدَ کیلومِترَینِ تَقریباً.
- آیا بیمارستان دور است؟
- نه؛ نزدیک است. بعد از تقریباً دو کیلومتر است.
اَلْأَوَّلُ: صارَتْ عَلَیکُم زَحمَة.
اَلثّانی: لا؛ لَیسَتْ زَحمَةً، بَلْ رَحمَةٌ.
- برایتان زحمت شد.
- نه؛ زحمتی نیست. رحمت است.
اَلْأَوَّلُ: رَحِمَ اللّٰهُ والِدَیکَ!
اَلثّانی: وَ والِدَیکَ!
- خدا پدر و مادرت را بیامرزد!
- و همچنین پدر و مادرِ خودت را!




